نسبت اعجاز به محمّد[ص](2): شق القمر

یکی از معجزات حضرت محمّد(ص)، شقّ القمر، یعنی به دو نیم کردن ماه، بوده است. قرآن، به عنوان کهنترین و معتبرترین منبع موجود در مورد حیات حضرت محمّد(ص)، در آیات ابتدایی سورۀ قمر به این معجزه اشاره فرموده است:
اقْترََبَتِ السَّاعَةُ وَ انشَقَّ الْقَمَرُ وَ إِن یرَوْاْ ءَایةً یعْرِضُواْ وَ یقُولُواْ سِحْرٌ مُّسْتَمِر
قیامت نزدیک شد و ماه از هم شکافت! و هر گاه نشانه و معجزهاى را ببینند روى گردانده، مىگویند: «این سحرى مستمر است».
روایات صحیح السند بسیاری نیز به وقوع این معجزه اشاره نموده اند:
شهرت وقوع شق القمر از آن حضرت مانند خورشید در وسط آسمان است و اصحاب سید مختار(پیامبر) و تابعین اخیار چون عبد اللَّه مسعود و انس بن مالک و حذیفه یمانى و ابن عباس و جبیر بن مطعم و عبد اللَّه بن عمرو و جمهور اهل تفسیر، اخبار به آن نمودهاند، و نیز در نقلى صحیح آمده که:
«ابوجهل لعین و یهودى دیگر شبى به حضرت رسالت(ص) رسیدند و آن شب چهاردهم ماه بود و قمر به مرتبه بدریه رسیده بود. ابوجهل گفت "اى محمد بر وفق دعوى خود بما آیتى بنما و الا سر تو را به شمشیر بردارم" فرمود که چه میخواهى ابوجهل به آن یهودى گفت که چه چیز است که فعل آن متعذر باشد و از تحت قدرت بشر بیرون در چپ و راست خود مینگریست و در این باب اندیشه میکرد یهودى گفت که "محمد(ص) ساحر است و آنچه از او اقتراح مىکنیم به قوت سحر آن را به ما مینماید به او بگو تا ماه را بشکافد که سحر در آسمان تاثیر نمیکند و ساحر را در آن تصرفى و اقتدارى نیست و چون از اتیان آن عاجز شود او را بقتل رسانیم" ابوجهل گفت "این ماه را براى ما بشکاف" آن حضرت دعا فرمود، انگشت سبابه برآورد و اشاره بماه کرد ماه را دو نیم ساخت یک نیمه آن بر جاى خود بماند و نیمى دیگر بطرف دیگر رفت و زمانى بآن هیئات بماند. ابو جهل گفت "آن را ملتسم ساز" آن حضرت اشاره فرمود هر دو نیمه به هم پیوستند. یهودى ایمان آورد. ابوجهل پرجهل گفت که "او چشم ما را به سحر بسته است و به جهت آن قمر را منشق به ما نمود از جماعت مسافران که از اطراف افاق برسند بپرسند بپرسیم تا ایشان امشب انشقاق قمر را دیدهاند یا نه" چون از آینده و رونده پرسیدند جواب دادند که در فلان شب ماه را به دو نیمه دیدیم با وجود این معجزۀ باهره ابوجهل ایمان نیاورد و آن را حمل بر سحر کرد و کفار قریش نیز تابع او شدند و گفتند: "سحرکم ابن ابى کبشه سحر کرد بر شما" این ابن کبشه و تسمیه او باین اسم آنجا سمت ذکر یافت. حق سبحانه این آیه فرستاد که "وَ إِنْ یرَوْا" و اگر ببینند کافران "آیةً" نشانه ای از آیات قدرت ما که ان اظهار معجزه نیره است بر دست پیغمبر تا دلیل صدق دعوى او باشد "یعْرِضُوا" اعراض کنند از تأمل کردن در آن و روى بگردانند از انقیاد نمودن به صحت آن به جهت عناد و حسد "وَ یقُولُوا" و گویند که این آیت "سِحْرٌ مُسْتَمِرٌّ" جادوییست دایم و مطرد یعنى همیشه سحر از محمد صادر میشود و دایم الاوقات به این ارتکاب مینماید»
آیه دال است بر آنکه ایشان قبل از این آیه آیات مترادفه و معجزات متتابعه را از آن حضرت مشاهده کرده بودند.
(منهج الصادقین فی إلزام المخالفین، ج9، ص: 94-93)
تفسیر قمی، ضمن روایت مشابهی نقل می کند که زمان وقوع شق القمر، شب چهارده ماه ذی الحجه بوده است و البته مدعی است که درخواست کنندگان معجزه، چهارده نفر بودند:
امام صادق(ع) فرمود:
«چهارده نفر از اصحاب عقبه، شب چهاردهم ذی حجه جمع شدند و به پیامبر(ص) گفتند: "هیچ پیامبری نبوده است، مگر اینکه نشانه(معجزه) ای داشته است، پس نشانۀ تو در امشبت چیست؟" پیامبر فرمود: "چه می خواهید؟" گفتند: "اگر نزد پروردگارت قدری داری، به ماه امر کن دو نیم شود" پس جبرئیل نزول کرد و گفت: "ای محمّد، پروردگارت بر تو سلام می فرستد و می فرماید: من اطاعت از تو را به هر چیزی امر کرده ام." پس سرش را بلند کرد و به ماه امر کرد که دو نیم شود، پس به نیم شد. پس پیامبر برای شکر خدا، سجده کرد و شیعیان ما سجده کردند. سپس پیامبر سرش را بلند نمود و سرهایشان را بلند کردند، سپس فرمود: "به آنگونه که بود بازگردانده شود" پس به آنگونه که بود بازگردانده شد...»
(تفسیر قمی، ج2، ص: 341)
البته بیانات این دو روایت، علیرغم اختلافات جزئی که دارند، تناقضی با هم ندارند. برای مثال در روایت اوّل نیامده است که به غیر از ابوجهل و آن مرد یهودی، فرد دیگری حضور نداشت، و نیز هر کدام از دو روایت، بخشی از آنچه گفته شده است و بخشی از اعمال طرفین را توضیح می دهند.
به طور مشابه روایات بسیار دیگری نیز وجود دارند که شق القمر را تأیید می کنند و روایات آن نزدیک به حدّ تواتر است، و لذا به لحاظ تاریخی، باید امری محقّق بدانیم.
اکنون به شبهات نویسندۀ مسیحی، علیه معجزۀ شق القمر را بررسی می کنیم:
نویسندۀ مسیحی:
در اینجا نیز چنین تفسیری با چندین اشکال عمده مواجه است. اوّل، در این آیات نام محمّد ذکر نشده است.
پاسخ:
اولاً اگر این استدلال صحیح بود، تمام پیشگوییهایی که مسیحیان به کتب مقدّس یهود در مورد عیسی مسیح نسبت می دهند و می گویند حضرت عیسی(ع) آنها را محقّق ساخت، نیز باطل بود. زیرا در هیچ جای عهد عتیق نام عیسی دیده نمی شود و مسیحیان تنها با کمک شواهد و قرائن، این پیشگوییها را به حضرت عیسی(ع) نسبت می دهند، پس وقتی در آن پیشگوییها نامی از کسی که آنها را محقّق می سازد، نیامده است، بر چه اساسی با این اطمینان، آنها را به حضرت عیسی(ع) نسبت می دهند؟
ثانیاً نیامدن نام مبارک پیامبر در آن سوره دلیل بر نفی مسئله نمی شود، زیرا در موارد دیگر نیز اسم پیامبر در آیه نیست ولی با قراین، شواهد، دلایل عقلی و شواهد روایی مطلب روشن میشود. مثلاً در سورۀ اسراء و بحث معراج نامی از پیامبر نیامده است و تعبیر «عبد» آمده است، ولی تردیدی نیست که آیه اول سوره اسراء مربوط به جریان معراج پیامبر است. شواهد روایی، این مطلب را به آسانی ثابت میکند.
آیه دوم سوره قمر تا حد زیادی روشن می کند که آیۀ اول باید مربوط به اعجاز باشد. چون از آیه و نشانه بودن آن سخن گفته، و رویگردانی برخی از آن. اینها نشانۀ معجزه بودن شق القمر می شود. البته شاید لازم به یادآوری باشد که قرآن از واژۀ معجزه استفاده نمی فرماید و برای معرّفی معجزه از دو واژۀ آیه به معنای نشانه و بینه به معنای نشانۀ روشن، استفاده می فرماید.
ثالثاً باید در فهم آیات به شأن نزول و روایاتی که در مورد آن آمده است، مراجعه کنیم. سخن متخصصان و کارشناسان را که مفسران قرآن هستند، جستجو نماییم.
مفسرین شیعه و سنی با کمال قاطعیت و صراحت میگویند: آیات اول سورۀ قمر مربوط به شقالقمر و شکافته شدن ماه به عنوان معجزه در زمان رسول اکرم(ص) می باشد. در کتابهای تفسیر معتبری نظیر: تفسیر البیان، تفسیر مجمع البیان، تفسیر ابوالفتوح رازی، تفسیر منهج الصادقین، تفسیر صافی،تفسیر نور الثقلین، المیزان. از تفاسیر اهل سنت: تفسیر طبری، در المنثور، کشاف، تفسیر کبیر فخر رازی، فی ظلال القرآن، متفقاند بر این که آیات سوره قمر مربوط به جریان شقالقمر است.
فخر رازی از اهل سنت و طبرسی از شیعه تأکید نمودهاند که آیات یاد شده در صدد بیان شقالقمر است که در زمان پیامبر(ص) رخ داده است. از این گذشته در منابع روایی شیعی و سنی بیش از 40 حدیث درباره شقالقمر آمده و تصریح گردیده که آیات یاد شده مربوط به شقالقمر است.
همچنین، بر اساس تحقیق برخی دانشمندان در کتاب تاریخی «تاریخ فرشته» آمده است: در عهد رسول الله اهل میلبار هندوستان شقالقمر را دیدند و در نوشتههای خود ثبت کردند. حاکم آن شهر پس از آن که تحقیقاتی در این زمینه به عمل آورد، برای او ثابت شد که این موضوع در اثر اعجاز پیامبر تحقق یافته است، و دین اسلام را پذیرفت.
در نتیجه معلوم میشود که به دلایل شواهد روایی و تاریخی آیات اول سوره قمر ناظر به جریان شقالقمر است.
نویسندۀ مسیحی:
دوم، قرآن این واقعه را معجزه نمی نامد، هر چند واژۀ «آیت» یا نشانه را بکار برده است.
پاسخ:
به این فرمایش جناب نویسنده فقط باید بخندیم. این شبهه از آن شبهاتی است که ارزش جواب دادن را به راستی ندارد، ولی برای روشن شدن ذهن برخی افراد که آگاهی کافی ندارند عرض می کنیم:
اولاً با این حساب، رستاخیز مسیح هم که به ادعای مسیحیان رخ داده است، یک معجزه نیست، زیرا طبق نقل انجیل خودشان، عیسی به عنوان «یک نشانه» یا «یک آیت» از آن یاد کرده است و نه یک معجزه:
Τότε ἀπεκρίθησαν αὐτῷ τινες τῶν γραμματέων καὶ Φαρισαίων λέγοντες, Διδάσκαλε, θέλομεν ἀπὸ σοῦ σημεῖον ἰδεῖν. ὁ δὲ ἀποκριθεὶς εἶπεν αὐτοῖς, Γενεὰ πονηρὰ καὶ μοιχαλὶς σημεῖον ἐπιζητεῖ, καὶ σημεῖον οὐ δοθήσεται αὐτῇ εἰ μὴ τὸ σημεῖον Ἰωνᾶ τοῦ προφήτου. ὥσπερ γὰρ ἦν Ἰωνᾶς ἐν τῇ κοιλίᾳ τοῦ κήτους τρεῖς ἡμέρας καὶ τρεῖς νύκτας, οὕτως ἔσται ὁ υἱὸς τοῦ ἀνθρώπου ἐν τῇ καρδίᾳ τῆς γῆς τρεῖς ἡμέρας καὶ τρεῖς νύκτας.
آنگاه عدهای از علمای دین و فَریسیان به او گفتند: «استاد، میخواهیم آیتی از تو ببینیم.» پاسخ داد: «نسل شرارتپیشه و زناکار آیتی میخواهند! امّا آیتی بدیشان داده نخواهد شد، جز آیت یونس نبی. زیرا همانگونه که یونس سه شبانهروز در شکم ماهیِ بزرگی بود، پسرانسان نیز سه شبانهروز در دل زمین خواهد بود.
(انجیل متی، فصل12، آیات 40-38)
با این وجود، مسیحیان آن را امری برای اثبات حقّانیت مسیح می دانند، و همین نویسنده بر سر آن، با مخالفین به مناظره هم نشسته است. عجیب است، که چرا اگر نشانه و آیتی را انجیل خودشان ادعا کرده باشد، برای اثبات حقّانیت کیش خود از آن استفاده می کنند ولی نشانه و آیت قرآن را رد می کنند. آیا این چیزی جز غرض و تعصّب است؟
به راستی چرا وقتی کفّار قریش از پیامبر(ص) یک نشانه بخواهند و او آنرا ارائه بدهد، این معجزه نیست، ولی وقتی از عیسی(ع) نشانه بخواهند و او آنرا ارائه بدهد، این مسئله معجزه است؟
ثانیاً هر کس با ادبیات قرآن آشنا باشد، می داند که قرآن اساساً از واژۀ معجزه برای آنچه ما آنرا معجزه می خوانیم، استفاده نفرموده است، بلکه قرآن از دو واژۀ آیة و بینة، برای نشان دادن معجزه استفاده می کند. برای مثال حضرت موسی(ع) با 9 معجزه، به سوی فرعون فرستاده می شود، قرآن می فرماید که حضرت موسی(ع) با 9 نشانه که ید بیضاء هم یکی از آنها بود، به سوی فرعون فرستاده شد(نمل:12، و همچنین نگاه کنید به اسراء:101). پس در قرآن منظور از «آیت» یا نشانه، معجزه است.
و آیۀ دوم سورۀ قمر نیز شق القمر را آیت و نشانه ای می نامد که کافران با دیدنش رویگردان شده و آنرا سحر نامیده اند.
پس آشکار است که شق القمر از دیدگاه قرآن یک معجزه است، زیرا قرآن برای معرفی معجزه از واژۀ آیت یا واژۀ بینة استفاده می کند و این شبهۀ نویسنده تنها ناشی از دانش بسیار پایین اوست و البته خود ایشان نیز مقصّر نیست، زیرا تنها در حال نقل شبهات مختلف موجود علیه اسلام است. این افراد، تنها به تکرار شبهات پیشینیان خود می پردازند.
نویسندۀ مسیحی:
سوم، اگر این معجزه بوده پس با دیگر قسمتهای قرآن در تناقض است که بیانگر این هستند که محمد اعمال خارق العاده ای مثل این انجام نداد(آل عمران 184-181).
پاسخ:
این همه شور و هیجان این افراد، برای تحریف حقیقت به راستی اعجاب آور است! نویسنده در گذشته این ادعای گزاف را مطرح کرده است، و حالا تا آخر کار می خواهد از آن به صورت پیاپی استفاده کند. در پاسخ به این سخن باطل، پیشتر عرض کردیم که:
اولاً قرآن در آیات 181 تا 184 از سورۀ آل عمران، ابداً درخواست معجزه را رد نفرموده است و نگفته است که حضرت محمّد(ص) اعمال خارق العاده ای مثل شق القمر انجام نداد، بلکه فرموده است که پیامبران پیشین نیز معجزه آوردند، و اینها تکذیبشان کردند. ای کاش جناب نویسنده یک بار این آیات را می خواند، تا بداند این آیات خودش را روسیاه می نماید!
ثانیاً قرآن معجزه را «آیة» به معنای نشانه می خواند. برای مثال وقتی حضرت موسی(ع) با 9 معجزه، به سوی فرعون فرستاده می شود، قرآن می فرماید که حضرت موسی(ع) با 9 نشانه که ید بیضاء هم یکی از آنها بود، به سوی فرعون فرستاده شد(نمل:12، و همچنین نگاه کنید به اسراء:101). پس در قرآن منظور از «آیة» یا نشانه، معجزه است. حال قرآن در آیه 2 از سورۀ قمر میفرماید: «هر گاه نشانه را ببینند، روى گردانده، مىگویند: "این سحرى مستمر است"»، و این آیه به خوبی نشان می دهد که معجزاتی به حضرت محمّد(ص) داده می شد، ولی آنها روی گردانده، میگویند این سحری آشکار است، که البته اسناد تاریخی نیز، چنین مواردی را گزارش کرده اند. بدون شک نمیتوان منظور قرآن از "آیة" یا نشانه، را در اینجا آیات قرآن دانست، زیرا قرآن به صورت شفاهی به آنها ابلاغ می شد، و آنها آیات قرآن را میشنیدند، و نمیدیدند، ولی اینجا از دیده شدن نشانه، و سحر خواندن آن سخن به میان آمده است. مشابه همین امر در آیات 14 و 15 از سورۀ صافات ارائه شده است.
ثالثاً واژۀ دیگری که در قرآن به معنای معجزه است، "بینة" است که جمع آن میشود "بیّنات"، که معنی آن "نشانۀ روشن" است. قرآن بارها اشاره فرموده است که به پیامبران پیشین بینات داده شده بود(بقره:87، نساء:153، مائده:110، اعراف:101، یونس:13,74، نحل:44، طه:72، غافر:28 و غیره) و در این آیات، بینات به معنای معجزه است، اکنون اگر به آیه 86 از سورۀ آل عمران نگاه کنیم، میبینیم که میفرماید حضرت رسول(ص) با بینات به نظر مردم رفته است. نظر به اینکه قرآن در آیۀ قبل فرموده است که هر کس جز اسلام دینی را برگزیند، از او پذیرفته نمیشود، و در ابتدای این آیه از کسانی سخن میگوید که بعد از ایمانشان کافر شده اند، آشکار است که منظور از رسول، حضرت محمّد(ص) است. نگاهی به آیات 85 و 86 سورۀ آل عمران میاندازیم: «و هر کس جز اسلام، آیینى براى خود انتخاب کند، از او پذیرفته نخواهد شد و او در آخرت، از زیانکاران است. چگونه خداوند جمعیتى را هدایت مىکند که بعد از ایمان و گواهى به حقّانیت رسول و آمدن نشانههاى روشن(بینات) براى آنها، کافر شدند؟!...»
رابعاً خود قرآن به معجزاتی مثل شقّ القمر(سورۀ قمر، آیه 1) اشاره دارد، و نیز تواریخ معتبر اسلامی، معجزات فراوانی را به حضرت محمّد(ص) نسبت میدهند که در بحث معجزات حدیثی ارائه خواهد شد.
خامساً معجزه به ارادۀ پیامبران نیست، بلکه با اجازه و اراده و خواست خداوند، ارائه میشود. اگر پیامبری درخواست معجزه را در یک زمان رد کند، به معنای این نیست که آن پیامبر، معجزه نداشته است، بلکه به معنای آن است که خداوند اراده نفرموده است که آن معجزه را ارائه بدهد.
سادساً گاهی کافران معجزات عجیبی را درخواست میکردند و پیامبر هم رد میفرمودند، مثلاً یکی از کفار به پیامبر گفته بود اگر پیامبر هستی، کاری کن که یک کیسه پر از طلا، به من داده شود!! به نظر شما این معجزه باید انجام میشد؟
سابعاً اگر مسیحیان کمی به کتاب مقدّس خودشان نگاه بیندازند، موارد بسیاری از نداشتن معجزه و یا خودداری از ارائۀ معجزه را می بینند:
*طبق گزارش انجیل متی در باب 11، آیه 9، حضرت عیسی(ع)، در سخنانش در مورد حضرت یحیی(ع)، او را از پیامبر برتر میداند: «پس برای دیدن چه رفتید؟ برای دیدن پیامبری؟ آری، به شما میگویم کسی که از پیامبر نیز برتر است». در آیه 41 از باب 10 از انجیل یوحنّا میخوانیم: «بسیاری نزدش(یعنی نزد عیسی) آمدند. ایشان میگفتند: "هرچند یحیی هیچ معجزه نکرد، امّا هرآنچه دربارۀ این شخص گفت، راست بود."» پس یحیی هیچ اعجازی نداشته است، ولی سخنانش در مورد حضرت عیسی(ع) راست و درست بوده است. به گزارش آیه 26 از باب 21 انجیل متی، همه یحیی را پیامبر میدانستند. حضرت یحیی(ع)، پیامبر و حتی از پیامبر برتر است، و در عین حال هیچ معجزه ای ارائه نفرموده است.
*کتاب مقدّس، به برخی پیامبران مانند حضرت ارمیا(ع)، هیچ معجزه ای نسبت نداده است.
*در باب 8 از انجیل مرقس، در آیات 11 تا 13، چنین میخوانیم: «۱۱فَریسیان نزد عیسی آمدند و با او به مباحثه نشستند. آنها برای آزمایش، آیتی آسمانی از او خواستند. ۱۲امّا عیسی آهی از دل برآورد و گفت: "چرا این نسل خواستار آیت است؟ آمین، به شما میگویم، هیچ آیتی به آنها داده نخواهد شد." ۱۳سپس ایشان را ترک گفت و باز سوار قایق شده، به آن سوی دریا رفت.»
*در باب 23 از انجیل لوقا، در آیات 8 تا 11، چنین میخوانیم: «۸هیرودیس چون عیسی را دید، بسیار شاد شد، زیرا دیرزمانی خواهان دیدار وی بود. پس بنابر آنچه دربارۀ عیسی شنیده بود، امید داشت آیتی از او ببیند. ۹پس پرسشهای بسیار از عیسی کرد، امّا عیسی پاسخی به او نداد. ۱۰سران کاهنان و علمای دین که در آنجا بودند، سخت بر او اتهام میزدند. ۱۱هیرودیس و سربازانش نیز به او بیحرمتی کردند و به استهزایش گرفتند. سپس ردایی فاخر بر او پوشاندند و نزد پیلاتُس بازفرستادند.»
*در باب 22 از انجیل لوقا، در آیات 63 تا 65، چنین میخوانیم: «۶۳آنان که عیسی را در میان داشتند، به استهزا و زدن او آغاز کردند. ۶۴چشمان او را بسته، میگفتند: "نبوّت کن و بگو چه کسی تو را میزند؟" ۶۵و ناسزاهای بسیارِ دیگر به او میگفتند.»
*میدانیم که بنا به ادعای اناجیل مسیحیان، مسیح مصلوب شد، حال بد نیست به گزارش آنها در مورد ماجرای صلیب توجه کنیم. در انجیل متی، باب 27، آیات 39 تا 43 چنین میخوانیم: «۳۹رهگذران سرهای خود را تکان داده، ناسزاگویان ۴۰میگفتند: "ای تو که میخواستی معبد را ویران کنی و سه روزه آن را بازبسازی، خود را نجات ده! اگر پسر خدایی از صلیب فرود بیا!" ۴۱سران کاهنان و علمای دین و مشایخ نیز استهزایش کرده، میگفتند: ۴۲"دیگران را نجات داد، امّا خود را نمیتواند نجات دهد! اگر پادشاه اسرائیل است، اکنون از صلیب پایین بیاید تا به او ایمان آوریم. ۴۳او به خدا توکل دارد؛ پس اگر خدا دوستش میدارد، اکنون او را نجات دهد، زیرا ادعا میکرد پسر خداست!"»
*در باب 4 انجیل متی، آیات 3 تا 7، چنین میخوانیم: «۳آنگاه وسوسهگر نزدش آمد و گفت: "اگر پسر خدایی، به این سنگها بگو نان شوند!" ۴عیسی در پاسخ گفت: «نوشته شده است که: "انسان تنها به نان زنده نیست، بلکه به هر کلامی که از دهان خدا صادر شود." ۵سپس ابلیس او را به شهر مقدّس برد و بر فراز معبد قرار داد ۶و گفت: "اگر پسر خدایی، خود را به زیر افکن، زیرا نوشته شده است: "دربارۀ تو به فرشتگان خود فرمان خواهد داد و آنها تو را بر دستهایشان خواهند گرفت،مبادا پایت به سنگی برخورَد." ۷عیسی به او پاسخ داد: "این نیز نوشته شده که، 'خداوند خدای خود را میازما'."»
پس این سخنان گزاف جناب نویسندۀ مسیحی، بر نبوّت و معجزه داشتن حضرت محمّد(ص) هیچ خدشه ای وارد ننموده است.
در واقع نویسنده در اینجا مرتکب مغالطۀ "تفسیر ناصحیح" شده است و این مغالطه را به همراه مغالطۀ "رها نکردن پیشفرض" مدام تکرار می کند!
نویسندۀ مسیحی:
چهارم، این متن نسبت به آیاتی که در آنها از درخواست بی ایمانان از محمد برای انجام معجزه سخن می رود، قدیمی تر است.
پاسخ:
اولاً این ادعای جناب نویسنده ادعایی بدون سند است، پس مرتکب مغالطۀ ادعای بدون سند، شده است.
ثانیاً فرض کنیم که تمام اسناد موجود به درخواست معجزه بعد از وقوع شق القمر اشاره کرده باشند، این مسئله قرار است چه چیزی را ثابت کند؟
این مسئله نه می تواند ثابت کند که پیش از شق القمر، کافران هرگز درخواست معجزه نکرده بودند، چرا که اگر کسی چنین ادعایی بکند، مرتکب مغالطۀ "استدلال از سکوت" شده است، یعنی از آنجا که تاریخ ادعا نکرده است که پیش از آن درخواست معجزه شده است، نتیجه بگیرد که پیش از آن درخواست معجزه نشده است!
و نه می تواند ثابت کند که شق القمر یک معجزه نبوده است. در واقع هدف نویسنده این است که بگوید اگر شق القمر یک معجزه بود، کافران از او معجزه ای دیگر را نمی خواستند!!! در پاسخ عرض می کنیم:
اولاً اگر اینطور است، چرا با وقوع معجزات فراوان که از عیسی سر زد، طبق کتاب مقدّس خودتان، در آیاتی که در بالا شرحش گذشت در شب محاکمه و زمان مصلوب شدنش، از او معجزه می خواستند؟ چرا اینجا نتیجه نمی گیرید که اگر معجزه ای از عیسی سر زده بود، دیگر از او درخواست معجزه نمی کردند؟ چرا نمی گویید معجزاتی که اناجیل به عیسی نسبت می دهند، مربوط به پیش از درخواستهای دادگاه از عیسی برای ارائۀ معجزه بوده است؟
ثانیاً کافران و منکران، در هر عصری بهانه ای برای انکار حقیقت دارند، در آن عصر معجزه را سحر می نامیدند، و از آنجا که به اعتقاد خودشان معجزه ای ندیده بودند، باز درخواست معجزه می کردند! در این عصر نیز، مثل جناب نویسنده، با هر معجزه ای که روبرو می شوند برایش چند بهانۀ واهی دست و پا می کنند، و باز ادعا می کنند که هیچ معجزه ای از پیامبر اسلام سر نزده است و باز از ما می خواهند یک معجزه برای پیامبرمان معرفی کنیم!!!
ثالثاً معجزۀ شق القمر، را به هر حال تمام افراد ندیده بودند، و به همین دلیل هم ممکن بوده است، دوباره از حضرت رسول(ص) درخواست معجزه شود.
پس این شبهه، چیزی را علیه معجزۀ شق القمر اثبات نمی کند و مثل سایر شبهات جناب نویسنده، یک بهانۀ واهی است.
نویسندۀ مسیحی:
پنجم، وقوع چنین حادثه ای، می بایست در سراسر جهان توجه مردمان را به خود جلب می کرد، ولی مدارکی دال بر وقوع این چنین رویدادی در تاریخ وجود ندارد.(See Pfander, 311-12.)
پاسخ:
اولاً در اناجیل چهارگانه نیز حوادث بزرگی مطرح شده است، که منطقی است که انتظار داشته باشیم که در اسناد تاریخی مختلف نقل شده باشند:
اول، در انجیل متی27: 53-51 چنین می خوانیم:
Καὶ ἰδοὺ τὸ καταπέτασμα τοῦ ναοῦ ἐσχίσθη ἀπ' ἄνωθεν ἕως κάτω εἰς δύο, καὶ ἡ γῆ ἐσείσθη, καὶ αἱ πέτραι ἐσχίσθησαν, καὶ τὰ μνημεῖα ἀνεῴχθησαν καὶ πολλὰ σώματα τῶν κεκοιμημένων ἁγίων ἠγέρθησαν, καὶ ἐξελθόντες ἐκ τῶν μνημείων μετὰ τὴν ἔγερσιν αὐτοῦ εἰσῆλθον εἰς τὴν ἁγίαν πόλιν καὶ ἐνεφανίσθησαν πολλοῖς.
در هماندم، پردۀ محرابگاه از بالا تا پایین دوپاره شد. زمین لرزید و سنگها شکافته گردید. قبرها گشوده شد و بدنهای بسیاری از مقدّسان که آرمیده بودند، برخاستند. آنها از قبرها بهدر آمدند و پس از رستاخیز عیسی، به شهر مقدّس رفتند و خود را به شمار بسیاری از مردم نمایان ساختند.
اگر چنین اتفاق بزرگی رخ داده بود و قبرها شکافته شده بودند و مردگان برخاسته بودند، انتظار می رفت تمام گزارشها، بدان اشاره کنند، ولی حتی سه انجیل دیگر، یعنی اناجیل مرقس، لوقا و یوحنّا نیز به آن هیچ اشاره ای نکرده اند، چه برسد به تواریخ یهودیان و مشرکین. به راستی چرا فقط نویسندۀ انجیل متی از این ماجرا خبر دارد و سایر کسانی که پیش و پس از او، به نوشتن اناجیل رسمی کلیسا پرداختند و غیرمسیحیانی که کتابهای تاریخ نوشتند، از این سخنان خبری ندارند؟
دوم، انجیلهای متی، مرقس و لوقا مدعی هستند که از ساعت 6 تا 9، جهان را ظلمات گرفت. مرقس33:15 چنین می گوید:
Καὶ γενομένης ὥρας ἕκτης σκότος ἐγένετο ἐφ' ὅλην τὴν γῆν ἕως ὥρας ἐνάτης.
از ساعت ششم تا نهم، تاریکی تمامی زمین را فراگرفت.
گذشته از اینکه به نظر می رسد این سه نویسنده، از گرد بودن زمین و اینکه وقتی در سرزمین ما روز است، در نیمی از جهان، شب است، خبر نداشته اند، با توجه به این تاریکی سه ساعته، که امری بسیار عجیب بوده است، و لزومی هم نداشته است که مردمی که در مناطقی که روز بوده است به آسمان نگاه کنند، و هوا صاف باشد تا متوجه آن شوند، و نیز بعید بوده است که کسی در آن زمان بخوابد، آشکارا می بینیم که مردمان سایر ملل از وقوع چنین تاریکی طولانی و ممتدّی خبر نداده و از آن مطلع نیستند و تاریخهای غیرمسیحیان از آن سخن نمی گویند.
سوم، انجیل متی مدعی است که هیرودیس دستور به کشتار کودکان داد تا مسیح کشته شود. متی16:2 چنین می گوید:
Τότε Ἡρῴδης ἰδὼν ὅτι ἐνεπαίχθη ὑπὸ τῶν μάγων ἐθυμώθη λίαν, καὶ ἀποστείλας ἀνεῖλεν πάντας τοὺς παῖδας τοὺς ἐν Βηθλέεμ καὶ ἐν πᾶσι τοῖς ὁρίοις αὐτῆς ἀπὸ διετοῦς καὶ κατωτέρω, κατὰ τὸν χρόνον ὃν ἠκρίβωσεν παρὰ τῶν μάγων
چون هیرودیس دریافت که مُغان فریبش دادهاند، سخت برآشفت و دستور داد تا در بیتلِحِم و اطراف آن همۀ پسران دو ساله و کمتر را، مطابق با زمانی که از مُغان تحقیق کرده بود، بکشند.
ولی باز هم سه انجیل دیگر و تواریخ به این حادثه هیچ اشاره ای ننموده اند. حتی طبق گزارش فصل2 از انجیل لوقا، مریم مقدّس(س) و شوهرش یوسف، به جای اینکه طبق گزارش متی به خاطر دستور هیرودیس مأمور به فرار به مصر شوند، پس از آنکه ایّام تطهیرشان گذشت، عیسی را در حالی که نوزاد بود به اورشلیم بردند تا به خداوند تقدیمش کنند و بعد از انجام آیین به شهر ناصره در جلیل بازگشتند.(لوقا2: 39-21)
چهارم، اناجیل همنوا(مرقس، متی و لوقا) ادعا می کنند که آسمان گشوده شد و روح مانند کبوتری بر عیسی آمد. مرقس10:1 چنین می گوید:
καὶ εὐθὺς ἀναβαίνων ἐκ τοῦ ὕδατος εἶδεν σχιζομένους τοὺς οὐρανοὺς καὶ τὸ πνεῦμα ὡς περιστερὰν καταβαῖνον εἰς αὐτόν
چون عیسی از آب برمیآمد، دردم دید که آسمان گشوده شده و روح همچون کبوتری بر او فرود میآید.
باز هم این حادثه از قرار معلوم در روز رخ داده است، و انتظار می رفته است که مردمان مناطقی که در آنها روز است، حادثه را ببینند، ولی تواریخ سایر ملل هیچ گزارشی در این مورد ارائه نکرده اند.
پس تعجب می کنم از جناب نویسندۀ منتقد، که انتظار دارد مردم سایر مناطق، حادثه ای را که در دل شب رخ داده است را دیده و در تاریخ ثبت کنند، ولی انتظار ندارد که این حوادث عظیم که در روز روشن رخ داده است، مانند تاریکی سه ساعتۀ زمین و شکافته شدن آسمان، را مردم سایر مناطق ببینند و ثبت کنند.
ثانیاً ابداً نباید انتظار داشت که شق القمر در سراسر جهان توجه مردمان را به خود جلب کرده باشد! گویا نویسنده از گرد بودن زمین خبر ندارد! مسلّم است که در بخشهایی از زمین، اساساً ماه قابل رؤیت نبوده است، در نیمی از کرۀ زمین در آن لحظه، روز بوده است، امّا در مناطقی که شب بود و ماه قابل رؤیت بود، نیز ممکن بوده است که در مناطقی هوا ابری باشد و ماه قابل رؤیت نباشد. در مناطقی که شب بوده است و هوا صاف بوده است، نیز بدون شک اکثر مردم در این زمان خواب بودند، زیرا در اکثر آن مناطق ساعات پس از نیمه شب در حال سپری شدن بود و مردمان قدیم معمولاً از ابتدای شب می خوابیدند. در مناطقی هم که شب بود و مردم بیدار بودند، معمولاً مردمان آن زمان را در خانه و خیمه به سر می بردند، نه اینکه در بیرون از محلّ زندگی خود باشند، پس اکثرشان امکان دیدن آنرا نداشتند و آن کسانی هم که در خانه نبودند، معمولاً مدام به آسمان نگاه نمی کردند و اگر هم به آسمان نگاه می کردند، وقوع معجزۀ شق القمر، مربوط به زمان کوتاهی بوده است و اقلیتی ناچیز از آنها شانس دیدن حادثه را داشتند، و لذا افراد بسیار کمی امکان رؤیت آن را داشته اند.
امّا همین افراد قلیلی که ممکن بوده است، حادثه را دیده باشند، بعید بوده است که به یک مورخ دسترسی داشته بوده باشند و اگر دسترسی داشته بوده باشند، بعید بوده است که مورخ یا حتی افراد دیگر حرفشان را باور کنند، زیرا مردمان سایر مناطق نمی دانستند که اصل ماجرا چیست و یک معجزه از سوی یک پیامبر رخ داده است، و در اکثر موارد فرد به خیالپردازی یا دروغگویی محکوم می شده است و اگر هم مورخی چنین چیزی را نوشته باشد، باید توجه کنیم که از اسناد تاریخی قدیم، میزان بسیار ناچیزی به دست ما رسیده است.
با وجود تمام این موارد، می بینیم که نشانی از رؤیت این معجزه در هند دیده می شود، چنانکه کتاب تاریخ فرشته نقل می کند که در عهد رسول الله اهل میلبار هندوستان شقالقمر را دیدند و در نوشتههای خود ثبت کردند. حاکم آن شهر پس از آن که تحقیقاتی در این زمینه به عمل آورد، برای او ثابت شد که این موضوع در اثر اعجاز پیامبر تحقق یافته است، و دین اسلام را پذیرفت.
نویسندۀ مسیحی:
ششم، حتی عده ای از مفسران مسلمان می گویند که این متن مربوط به روز قیامت بازپسین می باشد و نه وقوع معجزه ای در دوران زندگی محمّد. آنان استدلال می کنند که کلمه «ساعت» به ایام آخر اشاره دارد و زمان گذشتۀ فعل را شیوۀ معمول زبان عربی برای پیشگویی واقعه ای در آینده می دانند.
پاسخ:
وقتی بخواهیم حقیقتی را انکار کنیم باید مثل جناب نویسنده، به هر چیزی دست دراز کنیم، و حالا می بینیم که ایشان نظر یک اقلیّت ناچیز از مفسّران را اساس قرار داده است. در پاسخ عرض می کنیم:
اولاً، اگر به صرف وجود تفسیرهای مختلف باید اعتقاد خود را کنار بگذاریم، در بین مسیحیان گروههایی بوده و هستند که با تفسیرهای خود از کتاب مقدّس، تثلیث، الوهیت مسیح و مصلوب شدنش را که اساسهای اعتقادی مسیحیت هستند، رد می کنند. ابیونیتها که مسیحیان قرن اوّلی نیز بودند، اعتقادی به خدا بودن عیسی و پیامبر بودن پولس نداشتند و گروههای دیگری در گذشته بوده و هنوز هستند که مانند آنها خدا بودن عیسی و تثلیث را انکار می کرده و می کنند. در دورۀ جدید، معروفترین این گروهها شاهدان یهوه هستند، که با بحثهای سنگین گرامری در متن یونانی عهد جدید و متن عبری عهد عتیق، خدا بودن عیسی را به کل انکار می کنند. مصلوب شدن مسیح را نیز مسیحیان ماریسیونی انکار کرده اند. مسیحیان یکتاانگار، با تفسیرهای خاص خود از کتاب مقدّس، تثلیث را باطل و امری خارج از این کتاب می دانند. چرا جناب نویسنده، با توجه به تفسیرهای مختلفی که بر روی آیات به اصطلاح اثباتگر خدا بودن مسیح و تثلیث وجود دارد(که در فصلهای پنج و شش در موردشان بحث خواهیم کرد)، دست از اعتقاد به خدا بودن عیسی و تثلیث بر نمی دارند؟
البته لازم می دانم یادآوری کنم که اینکه این گروهها که تثلیث و خدا بودن عیسی را قبول ندارند، در اقلّیت هستند، به خاطر باطل بودن عقایدشان نیست، بلکه به این خاطر است، که قرنها تحت تعقیب بوده اند، و به دست مسیحیانی که حکومت را در دست داشتند و به تثلیث اعتقاد داشتند، کشته می شدند.
ثانیاً، یک تفسیر وقتی اهمیت دارد و می تواند یک احتمال باشد، که یک تفسیر منطقی و معقول باشد، در حالی که تفسیر قضیه به وقوع شق القمر در قیامت، یک تفسیر غیرمنطقی است که با متن آیات ابتدایی سورۀ قمر، همخوانی ندارد. در خصوص پاسخ به این عده از مفسّران که اقلّیتی بسیار کوچک از مفسّران هستند، در تفاسیر گوناگون پاسخ های مختلفی ارائه شده که به برخی اشاره می شود:
1. در آیۀ نخستین سورۀ قمر هیچ صحبتی از وقوع قیامت نیست. بله ساعت به معنای روز قیامت است، و تمام مفسّرین این را می پذیرند، ولی آیه از وقوع قیامت سخن نگفته است، بلکه از نزدیک شدن قیامت سخن گفته است. چگونه و با چه منطقی، نزدیک شدن قیامت، به معنای وقوع قیامت دانسته شده است؟
2. ذکر این موضوع به صورت "فعل ماضى" (انشق القمر) نشان مىدهد که "شق القمر" واقع شده است، همان گونه که نزدیکى رستاخیز(اقتربت الساعه) با ظهور آخرین پیامبر نیز تحقق یافته است. این ادعا که اینجا پیشگویی شده است، نیاز به اثبات دارد، و ما هیچ دلیلی برای اینکه اینگونه فکر کنیم نداریم، ضمن اینکه انشقاق قمر، هرگز به عنوان یکی از حوادثی که در قیامت رخ خواهد داد، معرفی نشده است.
3. اگر در این آیه سخن از معجزه نباشد، تناسبى با نسبت سحر به پیامبر که در آیه بعد آمده است ندارد،
4. ذکر "و کذبوا و اتبعوا اهوائهم" که خبر از تکذیب مشرکان نسبت به این واقعه مىدهد، بیانگر حادثه ای صورت گرفته است، و نمی تواند مربوط به روز قیامت باشد.
5. روایات فراوانى در کتب اسلامى در زمینه وقوع این اعجاز نقل شده که در حد شهرت یا تواتر است و قابل انکار نمىباشد.
6. نقل تاریخی که اشاره دارد "حذیفه" صحابى مشهور داستان شق القمر را در حضور جمع کثیرى در مسجد مدائن نقل کرد و هیچ کس بر او ایراد نگرفت، با اینکه بسیارى از حاضران عصر پیامبر را درک کرده بودند (این حدیث را درالمنثور و قرطبى در ذیل آیه مورد بحث آوردهاند).(تفسیر نمونه، ج23، ص13)
برچسبها: انشق القمر, شق القمر, معجزات نبوی, اعجاز, حضرت محمّد, ص





